تبليغاتX
يه مسافر تك و تنها - تا حالا این جوری فکر کردید؟ ( ترک ها )

یه روز تو کتابخونه بودم. یه کتاب از دکتر زیباکلام رو دست گرفتم بخونم. تو مقدمه اش دکتر با یکی از دانشجویان ترکش که به خاطر ترک بودنش مورد تمسخر واقع شده بود صحبت کرده. خوندم. طرز فکرش واقعاً زیبا بود و متفاوت. مثل همه ی نوشته های دکتر. به خصوص واسه خودم که به طور کلی اکثر اوقات دید قشنگ و محبت آمیزی نسبت به ترک ها نداشتم. اونم به دلایل خودم که ازشون خوش ندیده بودم. اما این نوشته و این بیان چون خیلی جالب بود پس تصمیم گرفتم تو بلاگ بذارمش. باشد که به دل شما هم بشینه!

 دكتر صادق زيبا كلام: چه كسي مي تواند باور كند در جايي كه سر شير علوم انساني مملكت جمع شده به لهجه ي يك دانشجوي شهرستاني كه فارسي را به زحمت و با لهجه ي غليظ تركي يا كردي صحبت مي كند بخندند؟ ولي افضل راست مي گفت. و اين اولين بار نبود كه من با اين مسئله روبرو شده بودم. هميشه به اين تيپ دانشجويان مي گفتم كه آن ها به خودشان مي خندند، اتفاقاً لهجه ي شما خيلي هم شيرين است، اصلاً فارسي اصيل همين لهجه ي شماست واز اين قبيل حرف هاي ساده لوحانه. اما آن روز روز بدي بود. اصلاً حال و حوصله ي اين بچه بازي ها را نداشتم. خيلي بهم برخورده بود كه به افضل خنديده بودند. منتهي بيشتر از همه از دست خود افضل عصباني بودم. گفتم افضل ببين، همي شماها شهرستاني ها يك اصل و نسبي لااقل داريد. مثلاً تبريز، كرمان، شيراز يا رشت، دويست سال پيش، پانصد سال پيش هم براي خودش جايي بوده، فرهنگ و تمدني داشته، ولي مي شه به من بگي تهران دويست سال پيش كجا بوده، چي چي بوده؟ من بهت مي گم تهران چي بوده، يك ده كوره بوده كه تا قبل از اين كه آقا محمد خان آن را پايتخت كند، نه در هيچ نقشه اي موجود بوده و نه هيچ نامي از آن نزد مورخي، تذكره نويسي و يا در سفرنامه اي بوده. يك اصفهاني، يك تبريزي و يك شيرازي مي تواند بگويد من كي هستم. تاريخم چيست، از كجا آمده ام، و كي بوده ام. اما تهراني ها چي؟ اجداد ما تهراني ها احتمالاً يك مشت ماجراجوي فرصت طلب بي ريشه و بي اصل و نسب بودند كه وقتي آقا محمد خان، فرمانده  نظامي و پادشاهشان تصميم گرفت در روستاي كوچكي در دامنه ي البرز به نام تهران رحل اقامت بيافكند، آن ها هم با او ماندند. آنان كه اصل و نسب و جاي درست و حسابي داشتند در پايتخت بي نام و نشان جديد نمانده و به مناطق خود بازگشتند. اين را يك نفر كه پدر و مادرش از جايي به تهران مهاجرت كرده اند و خودش در تهران متولد شده به تو نمي گويد. اين ها را كسي دارد به تو مي گويد كه مادرش مال بازارچه نايب السلطنه، پدرش مال محله ي «خاني آباد» و خودش وسط «بازارچه آب منگل» متولد شده. يعني قديمي ترين محلات تهران. ولي واقعيت آن است كه ما نه ستار خان داشتيم، نه باقر خان، نه حيدر خان عمو اوغلي، نه شيخ محمد خياباني، نه ثقة الاسلام و نه شهريار. شماها صد سال پيش يونجه خورديد اما مقاومت كرديد و تسليم استبداد محمد علي شاه نشده و مشروطه را مجدداً به همه ي ايران باز گردانيديد. و باز شماهادر بهمن 1356 زماني كه آدم ها توي دلشان هم هراس داشتند كه از گل بالاتر به رژيم شاه بگويند، قيام كرديد و تبريز را عملاً چند ساعتي گرفتيد. كي به كي بايستي بخندد؟ شماها بازار تهران يعني مركز ثقل اقتصاد كشور را قبضه كرده ايد. هر بازاري كه سرش به تنش مي ارزد ترك است. يك سوپر ماركت، يك خواربارفروشي در هيچ كجاي تهران پيدا نمي شه كه مال ترك ها نباشه. رستوران ها، كافه ها، پيتزاپزي ها، چلوكبابي ها، ساندويچي ها و ... همه ترك هستند. مصالح فروش ها، ابزارفروش ها، لوازم يدكي فروش ها، پيچ و مهره فروش هايكي پس از ديگري ترك هستند. آذري ها بدون شليك يك گلوله تهران را نه تنها گرفتند بلكه خوردند. نوش جانتان! چون عرضه داريد و پشتكار. اما ما تهراني ها چي؟ هيچ چي، برو دم ميدان انقلاب ببين همه ي مسافركش ها، كوپن فروش ها و آسمان جل ها همه بچه هاي تهرانند. برو راه آهن ببين مسافركش ها كه براي شوش، بهشت زهرا، پل سيمان، ميدان خراسان و انقلاب داد مي زنند همه لهجه هاي دبش تهراني دارند. نه يك كرماني، نه يك اصفهاني، نه يك ترك و نه يك رشتي ميانشان نمي بيني. شما ترك ها بازار و اقتصاد تهران را قبضه كرده ايد، بچه هاي تهران هم خطوط مسافركشي هاي تهران را قبضه كرده اند. بلند پروازترين بچه هاي تهران سر از گاوداري و خوك دوني در ژاپن در آورده اند و آن جا عمله شده اند. كه تازه مدتي است آن جا هم ديگر راهمان نمي دهند.

كتاب: گفتن يا نگفتن

                         مجموعه گفتگوهاي سياسي از دكتر صادق زيبا كلام
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/24ساعت 10:45 توسط شاپرک |

 
خطاطي نستعليق آنلاين